تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

تو وسـعـتِ حرفای مصنوعی

                 بسه تظاهر با لبِ خندون

                      چـیـزی نگـو ، تا واقعیترو                

                             چشمات بگن با لهجه بارون...

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 17:27 | لینک ثابت |


 

ترس از ما شدن تو همه ما هست و همیشه فکر می کنیم که هدیه کردن احساس به دیگری اتفاقی است که باید در یک زمان و شرایط خاص بوجود بیاد و همیشه به انتظار زمانی هستیم که موقعیت عشق ورزیدن و دوست داشتن در یک حالت منطقی برامون بوجود بیاد و در این میان هم دنبال ایده آل هایی می گردیم که ...یه روزی به خودمون میام که می بینیم که ما شدن خیلی بهمون نزدیک بوده و هیچ وقت احساسش  نکردیم و شاید با ایده آل هایی که روزی بهترین بودن متفاوت اما می دونی که ایده آل امروز بهترینه !!!بهتر بگم هیچ وقت نمی تونیم برای ما شدن چارچوب خاص تعریف کنیم چون سرنوشت بازی زیادی داره !!!

یه مرتبه به خودت میایو می بینی که ایده آل امروز ایده آلیه که همیشه تو ضمیر ناخودآگاهت می خواستی اما هیچ وقت شهامت برخورد باهاشو نداشتی و یا شاید راهو برای یافتن ایده آلهات گم کرده بودی !!!امروز می دونم هر کدوم از ما گم شده ای داریم که یه روزی پیدا می شه و اونروز روزی که نه می خواد با چنگ و دندون و هر سختی اونو نگه داریم چون کسی که ماله تو هیچ وقت نمی ره اونی که رفت مال تو نبوده !!!

اینو می دونم که امسال سر سفره هفت سین باید دعا کنم که سال جدید شاهد ما شدن دوستایی باشم که می دونم بر خلاف اینکه هر روز از ما شدن هراس دارن اما نیاز دارن که گاهی وقتا حتی کسی شریک غمشون یا خوشیشون باشه !نیازی که برخی از ما همیشه از اون دوری می کنیم و روزی که به دستش میاریم تازه متوجه می شیم این حس یعنی چی ...!!!

آرزویم آغاز سال جدیدی همراه با عشقه برای همه دوستانم !!!

پی نوشت :

  • فکر می کردم آدما نباید دشمن داشته باشن اما امروز می دونم که هر کی دشمنی می کنه این ظاهر امر که در حقه تو دشمنی می کنه چون در واقع اون داره تیشه خودشو پیش خدا می زنه و امروز می دونم که کسی که دشمنی کرد تنها باعث شد که موقعیت من بهتر بشه و امروز راضی تر از هر موقع دیگه ای هستم . می دونم امروز از دست کسی ناراحت نیستم چون اگه اون نبود و در مقابلم دشمنی نمی کرد و من در مقابلش دوستی امروز لطف خدا شامل حالم نمی شد .البته نکته قابل تامل اینه که این مساله هیچ ربطی به ما شدنم نداشت که نوشتم !!!
  • می گن دوستی کلمه مقدسیه که باید برای حفظش هر کاری کرد اما این بار چیز جدید تری متوجه شدم که در دوستی گاهی وقتا باید فرصت بدی تا دوستت برای حفظ دوستی کاری کنه !!!به این نکته معتقد بودم که اگه تو دوستی یه قدم بر می داری منتظر نباش دوستت یه قدم برات برداره چون تو در واقع برای خودت قدم برمی داری نه دوستت اما امروز می دونم که وقتی یه قدم برداشتی نه اما حداقل وقتی 4 قدم بر می داری منتظر یه قدم باش البته به شیوه رایج نه تحلیل شخصیه دوستت!!! یا بهتره انتظارتو حداقل اندازه خصوصیات دوستت تعریف کنی شاید وقتی اتفاقی افتاد از تعریف دوستیت شوکه نشی !!!
  • اتفاقات تلخ و شیرینی طی یکماه گذشته برام افتاده اما همه امروز برام راضی کننده ان !!!
  • داشت یادم می رفت می گن تو ناراحتی و غم دوستای واقعیتو می شناسی و امروز می دونم که دوستایی دارم که تو غمم واقعا در کنارم بودن و همینجا ازشون تشکر می کنم دوستانی که مثل برادر و خواهر این روزا باهام خندیدن و گریه کردن !! داداشی مرسی بابت همه چیز !!!
  • برام دعا کنید البته سر سفره هفت سین بیشتر !!!!
  • عید همگی مبارک دوست جونهای من !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 1:3 | لینک ثابت |


آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟

و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟

کمی آرام تر حرکت کنید

اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید

زمان کوتاه است

موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟

آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،

آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟

هنگامی که روز به پایان می رسد

آیا در رختخواب خود دراز می کشید

و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره 

در کله شما رژه روند؟

سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.

اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.

زمان کوتاه است. 

 موسیقی دیری نخواهد پائید

آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،

"فردا این کار را خواهیم کرد"

و آنچنان شتابان بوده اید

که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟

تا بحال آیا بدون تاثری

اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،

فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟

حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.

اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.

زمان کوتاه است.

موسیقی دیری نخواهد پایید.   

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،

نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.

آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،

گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.

زندگی که یک مسابقه دو نیست!

کمی آرام گیرید

به موسیقی گوش بسپارید،
  
  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

پی نوشت:

حالا می فهمم "خالی" یعنی چه حس و حالیه !

خالی یعنی ...

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 17:7 | لینک ثابت |


امسال حتی مثل سال های قبل  هم نبود ...

برنامه های خبری به مناسبت دهه فجر مثل همیشه برگزار شد اما نکته قابل تامل در تمام این مصاحبه ها استناد مسوولان نفتی و نیرو به عملکرد ۳۰ ساله جمهوری اسلامی در این دو بخش بود.این در حالی است که در تمام این صحبت ها هیچ گونه آماری از میزان سرمایه گذاری یا عملکرد دولت طی این چهارسال در میون نیومد و وقتی هم از وزیر نفت و دیگر مسوولان جویای آمار سرمایه گذاری در دولت نهم در بخش های مختلف شدیم هر بار با واکنش های مختلف از جوابگویی سرباز زدن!

البته همه ما خبرنگارها می دونیم که وضعیت از اونی که حتی خودمون فکر می کنیم بدترشده تا جاییکه پارس جنوبی که در تمام تبلیغات تلویزیونی به عنوان افتخار جمهوری اسلامی از آن یاد می شود امروز به جایی رسیده که تمام پروژه ها به نوعی متوقف شدن !!اگرچه همه فازهای پارس جنوبی با مشکل مالی و عدم تامین آن مواجهند اما تنها دلیل متوقف شدن این پروژه ها نبود منابع مالی نیست بلکه در برخی از فازها چون فازهای ۹و۱۰ پارس جنوبی که با تاخیر زیاد  رییس جمهور وعده داده بود دی ماه امسال به  بهره برداری  می رسد به دلیل نبود یک قطعه لازم در حفاری که متاسفانه شرکت های دارنده این تکنولوژی به دلیل تحریم آن را در اختیار ما قرار نمی دهند همچنان با تاخیر مواجه است . مساله ای که این روزها مسوولان نفتی و نیرو سعی دارن با خونسردی و تاکید بر عدم مشکل ناشی از تحریم ها آن را پنهان کنند .

وضعیت در تمام پروژه های نفتی آنقدر بهم ریخته است که در تمام طول دولت نهم حتی یک فاز از پارس جنوبی که یکی از اولویت دارترین پروژه های کشور است به بهره برداری نرسیده و روز به روز نیز صنعت نفت  بیشتر در گرداب تحریم غوطه ور می شود . 

البته حوزه نیرو نیز از این مساله مستثنی نیست و مطمئنا در تابستان سال آینده جیره بندی آب و برق نیز گویای این گفته ها خواهد بود . اگرچه مسوولان بر خشکسالی به عنوان بحران اصلی در تابستان آینده اشاره می کنند اما بیشترین دلیل این مشکلات کمبود منابع مالی و عدم بهره برداری به موقع از پروژه های این وزارتخانه است .مثلا در حال حاضر روزانه میلیون ها متر مکعب آب به دلیل عدم مهار آنها در ایران از بین می رود که در صورت مهار آنها می توانستیم بر مشکلات کمبود آب در سال آینده فائق آییم و یا با تامین منابع مالی پروژه های نیروگاهی شاید می توانستیم امسال و سال آینده را بدون قطع برق سپری کنیم .

وضعیت روز به روز بدتر می شود اما چه کنیم که باز مسوولان تاکید می کنند تحریم هیچ گونه مشکلی برای ایران ایجاد نکرده است در حالیکه شواهد از بحرانی حکایت دارد که ...

اما موضوع دردآور این است که وقتی خبرنگارها هم از این بحران ها حکایت می کنند تنها به این مساله محکوم می شوند که اصلاح طلبن و قصد سیاسی پشت تمام این حرفها نشسته ..کاش می شد در این فضای مسموم حرف زد و این بار مسوولان با تدبیر بیشتر به دور از فضای سیاسی اصولگرا یا اصلاح طلب به دنبال رفع بحران و رفع تحریم بودن تا شاید می توانستیم این بار به دور از گرانی اقلام مختلف در سال آینده و بحران های پی درپی به میزبانی بهار می رفتیم .

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 18:29 | لینک ثابت |


توی تئاتر زندگی

بغض یه بازیگر شدم

برگرفته از آهنگ بازیگر فرزاد فرزین

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 16:51 | لینک ثابت |


سه روز دیگه ، روزیه که خدا زندگیرو به من بخشید و منم سرنوشتمو به اون بخشیدم !!!

امسال هم می خوام به خدا چیزهاییرو ببخشم و بخوام اونم به من یه چیزهایی رو ببخشه !!!

می بخشم تمام بدی هاییروکه در طول این مدت آدم هایی که بنده های اونن بهم کردن !

می بخشم تمام اونهاییرو که می تونستن در کنارم باشن اما مقابلم قرار گرفتن !

می بخشم تمام دلشکستنهایی که لایقش نبودم !

می بخشم تمام محبت هایی که لایقش بودم و نداشتم!

می بخشم تمام ناراحتی هاییرو که لایقش نبودم و یا درش دخیل نبود اما رو سرم خراب شد !

می بخشم تمام قضاوت هاییرو که تنها چیزی که در اونها در موردم رعایت نشد حق و انصاف بود !

اما ببخش !

خدایا ببخش که هنوز نتونستم میان باطنم و ظاهرم تعادل ایجاد کنم و همین مساله گه گاه باعث سوتفاهماتی است که باعث دلشکستن و یا ناراحتی بنده هات می شه .بنده هایی که می دونم تنها میراث ارزشمند تو در این دنیاست و عاشقانه می پرستیشون !

ببخش که مدتیه گه گاه زود عصبی می شم و شاید تصمیمات لحظه ایم اگرچه در کوتاه مدت اما بنده هاتو اذیت می کنه !

ببخش که نمی تونم همرنگ روزگار شم و هرروز به همین دلیل تورو مواخذه می کنم!

ممنونم از اینکه هستی و همیشه بودی و حست کردم اونقدر نزدیک که گه گاه فکر می کنم خدا فقط مال منه ! نمی دونم اگه نبودی امروز چیکار می کردم و می دونم کسی معنی این حرف منو جز خودم و تو درک نمی کنه !

همانند 26 سال گذشته امسال هم در کنارم باش .

بخشیدمو و بخشیدی و می دونم سال دیگه در چنین روزهایی باز هم مسایلی هست که باید ببخشم و ببخشی ! پس یه قرار می ذاریم اینکه اشتباهامو هرروز بهم گوشزد کنی تا شاید سال آینده تقاضایی برای طلب بخشیدن ازت نداشته باشم و من تمام راه ناهموار آینده رو به خوبیهات ببخشم !!!

دوشنبه، شمع کیک تولد 26 سالگیمو فوت می کنم و می دونم با خاموش شدن اون تمام دلشکستنها، گریه ها و بدی بعضی از بنده هات که طی این مدت در حقم شده از یادم می ره و می دونم تو هم یادت می ره که من ناشکرترین بنده روی زمینتم !!!

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در جمعه ششم دی 1387 ساعت 16:19 | لینک ثابت |


 

همه نوع گدایی از مدل مبتدیش که با لباس کهنه و نگاهی مظلومانه بهت خیره می شن تا یک سکه 25 تومانی کف دستشون بزاری تا به کار گرفتن بچه های کوچیک و مظلوم برای ایجاد ترحم بیشتر در مخاطبان و مردم دیده بودم .اما هیچ وقت فکر نمی کردم فقر اقتصادی و بیکاری بلایی سر غیرت مردهامون میاره که کار به جایی  برسه که برای جلب ترحم مردم از وجود زن و بچشون استفاده کنن !

ساعت از 11 شب گذشته بود که داشتیم با خانواده به سمت خونه حرکت می کردیم که

یک مرد جوون که تقریبا 30 ساله به نظر می رسید با همسرش که یک چادر مشکی به سر داشت و تقریبا 26-25 ساله به همراه یک کودک  5-4 ساله که در گوشه ای از خیابون نشسته بودند توجهم را جلب کرد .

منم که احساسی، ماشینو نگه داشتم و پیاده به سمتشون به اونور خیابون رفتم .

اول یک مقداری مکث کردم تا شاید من اشتباه کرده باشم و اونا از فرط خستگی اونجا نشسته باشن که بعد از چند دقیقه ای با حضور یک ماشین در کنارشان و صحبت های ردوبدل شده متوجه شدم این مرد ادعا می کنه که جایی برای ماندن ندارن و ناچارن شب را در خیابان به سر کنن بالاخره این مکالمه ها میان اونها به پرداخت چند برگ 2000 تومانی از سوی اون راننده ماشین به پایان رسید .

هنوز چند قدمی به سمتشون نرفته بودم که یک ماشین دیگه کنارشون ایستاد و اونم بعد از شنیدن حرفهای مرد جوان مبلغی به آنها کمک کرد و رفت .

دستم یخ زده بود چون هوا خیلی سرد بود اما نمی دونم اون کودک چطور داشت تحمل می کرد .می گفت صاحبخونه بیرونشون کرده و پول ندارن جایی اجاره کنن اما لهجه غلیظ کردی اون نشون می داد که زمان زیادی در تهران نگذرونده فکر می کنم ظرف 15 تا 20 دقیقه حدود 40 تا 50 هزار تومانی به اونا کمک شد که حدالقل با اون می شه یک شبو در یه مسافرخونه به سر کرد اما اونا همچنان نشسته بودن و …

جمعه شب بازهم اونارو دیدم اما این بار یه ماشین پیکان پر از لات و لوت های امروزی تقاضای جالبی از مرد داشتن اونم اجاره زنش بود .

اینقدر مست بودنو و با صدای بلند تقاضا می کردن که نیازی به نزدیک شدن نبود. همه ماشینا با مکث کوتاهی تنها به مشاهده این صحنه اکتفا کردن و رفتن .

اما شنبه گذشته به خاطر اینکه امیر تعمیرگاه بود از آژانسی که در اون نزدیکی است استفاده کردم که راننده ماشین می گفت این طریقه جدید گدایی که مد شده و مردا برای گذران زندگی از حربه زن و کودکشون استفاده می کنن!اما به چه قیمتی .ما به کجا داریم می ریم …!

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 15:4 | لینک ثابت |


من برای قضاوت در مورد دیگری آمده ام ُ گناه از سرو رویم می بارد اما چون  فقط به مقابل می نگرم و گناهان خود را نمی بینم ُ می توانم در مورد دیگری به قضاوت بنشینم ..!!!

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفها

می سوزونه گاهی قلب و طعم تلخ بعضی حرفا

                                                   ... کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی ...

نوشته شده توسط آذر جزایری در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 16:56 | لینک ثابت |


سوتی دادن انواع مختلف داره اما موزیکالش یه چیز دیگست .

داستان از اونجا شروع شد که همایش سرمایه گذاری انرژی در کیش آغاز به کار کرد و عده ای خبرنگار که منم جزو اونا بودم به کیش رفتیم .

سه شنبه هفته پیش اولین روز افتتاحیه این همایش بود و ما که از روز قبل به کیش سفر کرده بودیم برای پوشش خبری این همایش ساعت 10 به مرکز همایش های کیش رفتیم .

قرار بود افتتاحیه این همایش با حضور غنیمی فرد مدیرسرمایه گذاری شرکت ملی نفت و جشن ساز مدیرعامل شرکت ملی نفت باشه که هیچکدوم البته با دلایل مختلف نیامدن .

ظاهرا قرعه  به نام وکیلی مدیرعامل شرکت نفت و گاز پارس دراومده بود که در این همایش به سرمایه گذاری سودآور در منطقه پارس جنوبی بپردازه !!!

راستی یادم رفت بگم که در طول شب پیش mp3  من که اسپیکرش خیلی قوی روشن بود و مرتبا آهنگ گوش می دادیم .صبح هم موقع آماده شدن با درخواست بچه ها دوباره روشنش کردم .

بگذریم بریم به  زمان افتتاحیه همایش و حضور وکیلی در پشت تریبون .راستش خیلی حرف زد البته سوتیه بزرگی هم اون داد چون از انعقاد قرارداد پارس شمالی خبرداد در صورتی که هنوز تاکید می شود این قرارداد بسته نشده !!!

نیم ساعتی حرف زد و در آخر با اشاره به اینکه جلسه مهمی در پیش داره بلند شد که بره البته شانس اوردیم جلسه داشت وگرنه چند ساعت می خواست حرف بزنه خدا می دونه  ! بگذریم طبق معمول ما خبرنگارها دنبالش رفتیم تا سوالات حاشیه ای که داریم بپرسیم .

چشمتون روز بد نبینه وقتی تمام خبرنگارا و مسوولان دورش جمع شده بودن من mp3 روشن کردم تا صداشو ضبط کنم که یک مرتبه صدای آهنگ شیطونک افشین تو تمام سالن پیچید .جالا مگه خاموش می شد هر چی تلاش می کردم خاموش بشه نمی شد چون برای عوض کردن برنامه یا خاموش کردنش چند ثانیه ای زمان لازم بود منم که هول شده بودم و بدتر! همه اینها دست به دست هم داده بود که همچنان شی شی شی شیطونک افشین همه سالنو پر کنه !!! همه اونایی که تو سالن بودن با نگاهی مواخذه گرانه منو نگاه می کردنو کم مونده با ... بیرونم کنن !

البته این آخر ماجرا نبود چون فردای همین روز هم این مساله اما این بار در مقابل افشین قائم مقام معاون وزیر در امور پتروشیمی پیش اومد و این بار آهنگ مهربونم شروع به نواختن کرد البته این بار زهرش کمتر بود چون تو فضای آزاد بودیم و سریع از جمع فاصله گرفتم .

بالاخره اینکه این اولین سوتیه موزیکال من بود .راستی شما چطور تا حالا سوتیه موزیکال داشتید ؟!!!

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 18:36 | لینک ثابت |


امان از دست این جمهوری اسلامی با این اینترنت و فیلترینگش!!!

بنزین سوپرهم فیلتر شد ...

امروز می خواستم یه گزارش تنظیم کنم در مورد بنزین سوپر و نیاز به آماری در خصوص مصرفش در ماه مهر داشتم .اگرچه می تونستم از طریق روابط عمومی شرکت ملی پخش فراورده های نفتی این آمارو به دست بیارم اما طبق معمول تنبلیم باعث شد تا با مراجعه به گوگل و سرچ خواستم تلاش به کسب این آمار کنم. !!!

اما نکته جالبش این بود که وقتی بنزین سوپرو تو گوگل سرچ می کنی آرم همیشگی فیلترینگ با تیتر درشت "برابر قوانین جمهوری اسلامی ایران و دستور مقامات قضایی دسترسی به این سایت مجاز نمی باشد" باز می شه و هیچگونه دسترسی به آمار مصرف بنزین سوپر یا هر خبری در این مورد موجود نیست .

یکی نیست به این مقامات قضایی بگه اگه بنزین سوپر اسمش ممنوعه پس چرا همیشه تو روزنامه ها و صداوسیما و جایگاه ها تیتر درشتشو می بینیم !!

آخه یکی نیست به این آقایون محترم بگه هر سوپری که ...

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 12:19 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design