تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

بارها و بارها چه وزیر نفت و چه دیگر مسوولان نفتی بر معضل خروج مغزهای متفکر و متخصصان ایرانی و جذب آنان در شرکت های خارجی اشاره کرده اند اما این تمام مساله نیست .

طی چند سال گذشته ایران در بخش صنعت نفت با بحران جدی در خصوص فرار مغزها و متخصصینش از کشورمواجه بوده و این مساله روز به روز به بحرانی لاینحل تر بدل

می شود.

اما ریشه یابی این مساله زیاد هم سخت نیست .

یک متخصص خارجی برای کار در یک پروژه نفتی در ایران روزانه بین 1500 تا 2000 دلار دریافت می کند که ماهانه حدود 30 میلیون تومان خواهد بود این در حالی است که همان متخصص اما از نوع ایرانی اش در همین طرح ها و در کنار همین متخصص حتی یک پنجم حقوق وی را دریافت نمی کند .

بعد می گویند چرا متخصصین ایرانی  هر روز بیشتر از دیروز به کوچ کردن و رفتن از کشور خودشان علاقه مند تر می شوند .

بعد هم مسوولان پای میهن دوستی و از این حرف ها رو می کشن وسط و می گن ما بحران نیروی متخصص داریم چون متخصصین ایرانی هر روز بیشتر از دیروز جذب شرکت های خارجی می شوند .

فکر می کنید اگر ما حتی نصف رقم پرداختی به متخصصان خارجی را به ایرانی ها و سرمایه های خودمان در ماه پرداخت کنیم بازهم شاهد اینگونه مشکلات و رسیدن به بحران می شیم!

بهتره به جای دم زدن از این بحران یک ارزیابی داشته باشیم به حقوق دریافتی متخصصین ایرانی در کشورها و شرکت های خارجی چون شل که امروز ما برای دستیابی به دانش فنی آنها باید روزها و ماه ها در انتظار امضای یک قراردادی بنشینیم که اکثر متخصصین ایرانی شاغل در این شرکت ها باید برای ما انجام دهند در  صورتی که با حفظ اونها می توانستیم ...

مهم این نیست که ایران دارای بهترین متخصصین باشد و هوش ایرانی در دنیا پرآوازه مهم اینه که بتونیم این هوش و استعداد ایرانی را در کشور خودمان و برای رسیدن به اهدافی چون چشم انداز 20 ساله و برنامه های توسعه حفظشون کنیم .

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 15:59 | لینک ثابت |


 

در

یادها

می مانم چون مرگ

در کوره راه ِ آمد و شد ِ ارواح.

در توهم  ِ  بودن

از ترس انکار خود

از وحشت انکار تو

تنهایی ام را

مخاطب می سازم.

 

اقبال معتضدی

 

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 17:57 | لینک ثابت |


نمی دونم چرا وقتی از مدیری در راس یک سازمان و یا یک وزارتخونه گلایه ای می کنیم سریعا این مطلب به ذهن همه می یاد که طرف قصد داره اون مدیرو خراب کنه

روز شنبه من یک گزارشی نوشتم که از قضا تیتر یک روزنامه (سرمایه ) شد

اما ماجرای گزارش

زمانی که ابراهیمی اصل از پتروشیمی کوچ کرد و نجابت جایگزین شد وعده داد در هر ماه یک پتروشیمی افتتاح بشه

یادمه تو همون جلسه که در حاشیه نمایشگاه بین المللی نفت گاز و پتروشیمی در فروردین امسال بود نجابت در جواب به یکی از خبرنگاران که تاکید داشت این حرف ها تنها در حد شعار است که تنها از دولت نهمی ها بر می آید وی با خنده ای که ناشی از جلوگیری از عصبانیتش بود گفت : پیشنهاد می کنم شما هم به دولت نهم بپیوندید چون فقط این دولت شما را کم دارد .

بگذریم این حرف تا الان فقط با بهره برداری ۳ مجتمع میسر شده در حالیکه ۹ ماه گذشته !

من این مسایل را در گزارشم به عدم مدیریت و نظارت لازم در پتروشیمی نسبت داده بودم اگرچه این نکته هم به نقل از خودم نبود

بالاخره اینکه از روز شنبه تا کنون امروز دومین توضیح این شرکت بدستمون رسید که در تمام اونها به جای پرداختن علمی به اینکه ۹ مجتمع بهره برداری شده کدامند و به جزییات آن بپردازن تنها در دو صفحه روابط عمومی این شرکت لطف کرده بود محترمانه شروع به اهانت به نگارنده که اینجانب می باشم کردن !

آخه بابا یکی نیست به اینا بگه اگه می خواید جهت تنویر افکار عمومی توضیح و جوابیه بفرستید چرا به جای توضیح علمی فقط به من بدبخت فحش دادید!

چرا همیشه اینطوری که ما فکر می کنیم اگه ما یک گزارش می نویسیم تلاشمون برای خراب کردن کسیه !

منم شک ندارم که نجابت تا کنون تمام تلاشش را برای بهسازی صنعت پتروشیمی در کشور کرده اما متاسفانه هنوز نتوانسته زیر ساخت های خود را محکم کنه

به عنوان نمونه تو یکی از این مجتمع ها مسوول سایت یک آقای محترم ترک زبان تبریزی است . 

این آقای محترم به دلیل علاقه شدیدی که به همشهریان خودش داره یک لیست مفصل از کارشناس ها و تکنسین های ترک زبان و تبریزی خود تهیه کرده و تمام کارکنان را بر اساس ترک بودن و بالاخص تبریزی بودن ارزیابی می کنه

نبود آدمای کارامد هم تو این مجتمع باعث شده که بدون شناخت لازم و به سرعت وارد مدار کردن پتروشمی مذکور به دستگاه ها فشار بیارن و نتیجه افزایش اصطحلاک دستگاه و کاهش عمر مفید آنها بوده ! البته گزارش این یکی هم در دست تهیه است !

بالاخره اینکه من قصد ندارم کسی رو زیر سوال ببرم یا کسی رو خراب کنم فقط انتظار دارم یک مدیر وقتی در مقابل یک خبرنگار قرار می گیره اونو ... فرض نکنه که هر چی دلش می خواد برای تبلیغات خود بگوید و انتظار نقد نداشته باشه !

خلاصه اینکه ما رو جوابیه جوابیه زدیم و امروز باز هم اونا جوابیه دادن اما اعلام شده لازم به چاپش نیست و فردا برای ما یک مصاحبه اختصاصی ترتیب دادن تا ما قانع بشیم که همه چیز تو پتروشیمی روبه راست و هیچ مشکلی نیست جز اینکه مشکل از من و تفکراتمه

این داستان اگه بخوام بگم سر دراز داره و از حوصله شما خارج

اما یک چیز دیگه بگمو تموم کنم

بد می گن چرا خبرنگاری جزو مشاغل سخته

تا زمانی که خوب همه را می گیم خوبیم اما زمانی که لب به انتقاد هر چند به حق می زنیم از زمین و آسمان برامون می باره البته این در حالت خوش شانسیه !

راستی تا یادم نرفته من فقط کمپوت آناناس قبول می کنم !!!

 http://sarmayeh.net/webfa/default.aspx?IssueType=1&IssueDate=1386/09/25&Page=5

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 16:48 | لینک ثابت |


وقتی می گم آدما روز به روز دارن از همه دورتر می شن بگید نه

طی یک سال گذشته به دلیل اینکه کارام زیاد شده بود و وقت کم می آوردم وقت نکرده بودم حال دو سه تا از دوستامو بپرسم و ازشون بی خبر بودم تا اینکه دیروز  چند ساعتی وقت پیدا کردمو و خلاصه آخرش تلفن داغ کرد تا از احوال پرسی دست بر داشتم !

اما جالب اینکه از ۴ دوستام که باهاشون تماس گرفتم ۳ تاشون جدا شدن یعنی طلاق گرفتنو به قول خودشون جونشونو آزاد کردن

آخه این چه مملکتیه که دو تا جوون ساعت ۸ صبح می رن دادگاه ۱۱ صبح جدا می شن

مگه هر کی خواست توافقی جدا بشه باید بهش اجازه داد

آخه این مشاورها توی دادگاه ها چیکار می کنن ؟

بعد می گن چرا آمار طلاق می ره بالا

چرا اینهمه بچه طلاق !

یکی نیست به این قاضی های دادگاه بگه پس قانون کجا رفته که می گن باید یک مهلتی داد به دو طرف شاید پشیمان شدن !

نمی دونم این دوستم تو سن ۲۵ سالگی با داشتن یک پسر و بدون داشتن تحصیلات عالیه و سابقه کار تو این جامعه خراب چطوری می خواد زندگیشو بگذرونه !

کاش آدما قبل از گرفتن هر تصمیمی جوانب اونو بسنجن !

فکر نمی کنم آدم وقتی بچه دار می شه دیگه خودش باید تصمیم بگیره چون دیگه خودش نیست این بار سرنوشت یک بچه در میانه که با کوچکترین تزلزل امکان داره آیندش به تباهی کشیده بشه !

کاش همه ما قبل از هر تصمیمی فکر کنیم و یا شایدم به قول دوستم من چون تجربه یک زندگی زناشویی ندارم احساسی فکر می کنم اما وقتی وارد زندگی بشم وقتی خسته شم بچه و غیر بچه نمی شناسم

منم به دوستم گفتم اگه زندگی یعنی اینکه بعد از چند سال زندگی و داشتن یک بچه آدم همه چیزشو در ۳ ساعت بخواد ببازه من نمی خوام

مجردی تا آخر عمر بهتر از ازدواج با اعمال ... است

نوشته شده توسط آذر جزایری در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 16:34 | لینک ثابت |


او همسرش را دید که از خیابان رد می شود

در یک بارانی قرمز رنگ بود

اغلب قسم می خورد که آن را به دور می اندازد

اما سال های سال دوباره سر از کمدش در می آورد

همه چیز شبیه هم بود

این آن ویژگی بود که در اولین دیدارشان او را جذب کرده بود

لباس هایی که او دوباره و دوباره می پوشید

بسته های دست نخورده ماتیک

آواز.. آوازی که در حال پودینگ درست کردن ، می خواند

همه تعلق داشت به زندگی که اکنون تصور می کرد "تمام شده "

زندگی که داشت برنامه می ریخت تا بین دسر و غذا آن را ترک کند

برایش مصیبت بار بود

چه استدلال غریبی بود که این مکان را برای ترک کردن او انتخاب کرده بود

جاهای زیادی بود ، مکان هایی که با عجله یادش اومد که او زیاد دوستشان نداشت

وقتی او خندید ، نزدیک بود داد بزند :

"من دارم ترکت می کنم ، پس لبخند بزن "

اما او فقط جرعه ای از مشروب خودش را به او داد

چیز دیگری که آزارش می داد :

این بود که او هرگز پیش غذا یا دسر سفارش نمی داد اما همیشه پیش غذای آن را می خورد !

بدتر اینکه او اغلب غذایی را سفارش می داد که او دوست داشت

"ممکنه حتی پروفیترولز دوست داشته باشم ؟ "

او این را با خود اندیشید

هنگامی که او به گونه ای که او قبلا هرگز ندیده بود شروع به گریه کرد ..

در ابتدااو فکر کرد

می داند که او می خواهد بخاطر "ماری کریستن " او را ترک کند

"یک مهماندار جذاب که در 18 ماه گذشته عاشقش بود !

"همینه " او فکر می کرد او می داند

بخاطر سنش می داند ، باید حدسش را می زدم

همچنان در حال گریه او چند کاغذ بیرون آورد و آنها را به او داد

در کلینیک امراض سرطانی

آنها گفتند که او سرطان خون پیشرفته دارد

در یک لحظه اندیشه ای در سرش شکل گرفت و با صدایی قوی و آهنین شروع به گفتن او کرد:

"تو باید در برابر این موقعیت قد علم کنی "

موقع رفتن سه پرس پروفیرولز سفارش داد و اس ام اسی برای معشوقش فرستاد

منو فراموش کن "سرجیو"

او از همسرش به هر شکلی که ممکن بود پرستاری کرد

تابلوهایی را سراسر اطراف خانه آویخت

در طول روز او را به دیدن فیلم های مورد علاقه اش برد

چانه زدن همراه او اگرچه همیشه از خرید کردن متنفر بود

خواندن کتاب های عاشقانه با صدای بلند برای او

هر کار کوچک و بزرگی که رنگ متفاوتی داشت

او می دانست که دیگر قادر نخواهد بود آنها را دوباره برای او انجام بدهد

همچون مردی عاشق رفتار می کرد

"او دوباره مردی عاشق شده بود "

هنگامی که او در آغوشش مرد

او به یک بیهوشی عاطفی رفت و هرگز بازنگشت

حتی حالا پس از گذشت سالیان

قلب او همیشه وقتی زنی در بارانی قرمز می بیند "می تپد"

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت 1:18 | لینک ثابت |


برای دوست داشتن دیگران لازم نیست هر بار آنها را ببوسید و کاسه های برنجتان را میان گرسنگان جهان سوم توزیع کنید !

برای دوست داشتن دیگران آنها را کمتر در مسند داوری بنشانید

بگذارید آنچه می خواهند بپوشند

آنگونه که می خواهند زندگی کنند

همانی باشند که خود می خواهند ُ همانی که هستند !

(اندره متیوس)

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 15:14 | لینک ثابت |


 

 

سر خدا رو که عارف سالک به کس نگفت

                                                    در حیرتم که پیر باده فروش از کجا شنید !

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 16:16 | لینک ثابت |


سال به سال که می گذره احساس می کنم آدما از هم دورتر می شن

حتی خواهر از خواهرش و برادر از برادرش دور می شه و فقط به دور شدن هم بدون اینکه متوجه باشن چه آینده ای در انتظارشونه نگاه می کنند !

دوستاهم همین طور !

حتی تا سال پیش به هر بهونه ای سعی می کردیم دور هم جمع بشیم و فقط شادی بود و بس !

نه لباس آنچنانی می پوشیدیم و نه غذای آنچنانی می خوردیم اما الان تو جمع ها البته اگه وقتش بشه دیگه اون صلح و صفاها جای خودشونو به یک سری تشریفاتی دادن که هر کدوممون اگه بگیم ما به این تشریفاتو و ... اهمیت نمی دیم دروغه !

بیشتر ماها با کسایی سعی می کنیم ارتباط داشته باشیم که منفعتشون حالا به هر جهتی برامون بیشتر باشه !

محبت می کنیم که در جوابش سود بیشتری نصیبمون بشه !

به کسی تلفن می کنیم که بدونیم خرج تلفونمون در می یاد و خیلی چیزای دیگه ای که اگه شما هم صادقانه بهش فکر کنید به نتجه حرف من حتی در مورد خودتون می رسید !

امروز بدون اینکه احساس کنیم فقط شاهد دور شدن همیم بدون اینکه بخوایم فقط غرقیم اما نه در زندگی بلکه در ...

واقعا چرا اینطوری شده ؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط آذر جزایری در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 16:16 | لینک ثابت |


امشب خیلی سعی کردم بتونم راجب مساله ای که ناراحتم کرده بنویسم اما نشد و نمیشه !

گاهی وقتا دلم از خیلی چیزا می گیره

از اینکه نمی تونم بد باشم

سنگدل شم و خیلی چیزای دیگه

کاش می تونستم مثل خیلی هایی که دورم می بینم ظاهرو حفظ کنم اما پنهونی هر رفتاری که دوست دارم داشته باشم !

از خودم حرصم می گیره که امروز نمی تونم در مقابل کسی بایستم که می دونم بهم ظلم کرده اما با این وجود باز هم دلم نمی یاد مثل اون باشم !

می خوام بد شم ظاهرو حفظ کنم مثل بقیه جلوی آدما یک جور باشمو پشتشون جور دیگه !

به فکر مشکلات دیگران نباشم معنی دوستی و رفاقتو نفهمم اما نمی شه !

از خودم لجم می گیره و باز هم مثل همیشه فقط به نامردی ها می خندم و عبور می کنم !  

کاش پول ملاک جبران محبت آدما نبود !

بازم می خندم مثل همیشه اما ...

خیلی خسته ام

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 19:8 | لینک ثابت |


هدف از مرگ و زندگی چیست ؟

این سوالی بود که برسردر قصال خونه تو بهشت زهرا نوشته شده بود.

ولی واقعا هدف ما از این زندگی چیه ؟ وقتی حتی نمی دونیم دو ساعته دیگه نفس می کشیم یانه و حتی بدتر زمانی که نمی دونی عزیزترینهاتو خدا چه زمانی و در چه جایی ازت می گیره !

با اینکه می دونیم هر لحظه باید منتظر بود که شاید امروز آخرین روز زندگیت باشه یا عزیزیرو که می بوسی و ازش برای یک ساعت خداحافظی می کنی که دوباره به خونه برگردی و در آغوشش بگیری شاید دیگر نباشد! شاید دیگه فرصتی برای بغل کردنش  حتی شنیدن حرف های ناراحت کنندش دعواها و کدورت ها و خوشی ها نباشه !

پس برای چی این قدر تلاش می کنیم که خونه بخریم ماشین بخریم یا خیلی چیزای دیگه و برای داشتن این وسایل از دیدن عزیزهایی می زنیم که الان به اون فکر می کنم می گم کاش بر می گشت و می تونستم یک دقیقه بیشتر ببینمشون!

واقعا هدف از زندگی و مرگ چیست ؟

نوشته شده توسط آذر جزایری در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 14:28 | لینک ثابت |


   امروزبه این نتیجه رسیدم که هر چی تو هر کاری آسون تر بگیری دیگرانم بهت آسونتر می گیرن و یابالعکس !

بی مسوولیتی در هر مساله ای کارو برات آسونتر می کنه !

فقط کافیه یاد بگیری مثل خیلی ها باشی اونوقته که زندگی روی خوششو نشونت می ده !

نوشته شده توسط آذر جزایری در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 16:59 | لینک ثابت |


چندی پیش در یکی از جایگاه های بنزین ایستاده بودم که حضور یک راننده تاکسی برای دریافت بنزین ارزان قیمت به مردم التماس می کرد .

برام جالب بود چون بارها در این جایگاه ها شاهد التماس مردم به این رانندگان تاکسی بودم تا بلکه بتوانند بنزین را با نرخ ۴۰۰ تومان و یا کمتر خریداری کنند اما این بار موضوع برعکس بود .

از اونجایی که همیشه میگن خبرنگارها یک رگه فضولی دارن مخصوصا حوزشون انرژی باشه به سمتش رفتم و جویای علت این مساله شدم .

اوضاع از این قرار بود که وی بیش از دو ماه بود که کارت سوختشو گم کرده بود و جالب تر اینکه هنوز طی این مدت نتوانسته بود کارت المثنی دریافت کند.

به گفته این راننده تاکسی وی نان آور یک خانواده ۵ نفره بود و تنها منبع درآمدش همین تاکسی !

می گفت یک ماه است که اجاره خانه عقب افتاده و هیچ راهی ندارم !

ظاهرش نشون نمی داد که دروغ بگه ! البته ناگفته نماند من هم نتوانستم بهش کمک کنم چون فقط ۲۰ لیتر تو کارتم بود و باک ماشین خالی !

اونجا بود که یاد طرح فروش آزاد بنزین در مناطق آزاد افتادم که براساس این طرح و با مجوز ستاد تبصره ۱۳ عموم مردم در این مناطق می توانند با پرداخت فیش بانکی ۵۰۰ تومانی در ازای هر لیتر همان لحظه کارت المثنی سوخت  را دریافت کنند .

این درحالی است که مسوولان علت ارائه کارت المثنی را در مدت زمانی  کم تر را کمبود کارت در کشور عنوان می کنند.

باید به این مسوولین گفت اگه کارت کمه چطور در مناطق آزاد برای فروش بنزین آزاد کارت کم نیست !

اما از اینها گذشته آنچه تا کنون از طرح سهمیه بندی دیده شده حمایت غیر مستقیم از دهک بالای جامعه است .

بسیاری از افراد این دهک با خرید یک یا دو دستگاه وانت پیکان و نگهداری آنها در پارکینگ خود از سهم این خودروها برای خودروی چند صد میلیونی خود استفاده می کنند دریغ از این که با خبریم بسیاری هستند که طرح سهمیه بندی بنزین باعث شده از پرداخت کوچکترین هزینه های زندگی خود بمانند !

این هم از دولت عدالت گرا ! لااقل خدا کنه دور دوم یک فکری به حال این دهک پایین جامعه بشه ! هر چند که ...

نوشته شده توسط آذر جزایری در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 13:42 | لینک ثابت |


دیروز محمدرضا نعمت زاده معاون وزیر نفت در امور پالایش و پخش فراورده های نفتی در جمع خبرنگاران این حوزه قرار گرفت و از عدم ابلاغ تغییرات جدید در دور دوم سهمیه بندی بنزین که از ابتدای دی ماه آغاز خواهد شد خبرداد .

وی اما در عین حال تاکید کرد هنوز خبری نشده و ما از تصمیمات جدید ستاد تبصره ۱۳ بی خبریم .

اما آخرین خبرها حاکی از آن است که ستاد تبصره ۱۳ به شدت در حال بررسی وضعیت فعلی سهمیه بندی بنزین در کشور است .

در این بین نعمت زاده به وضعیت خودروهای دو گانه سوز و کاهش میزان سهمیه این خودروها از ابتدای دی ماه خبرداد و تاکید کرد این تصمیم از طریق ستاد تبصره ۱۳ به صورت شفاهی  به شرکت پالایش و پخش فراورده های نفتی اعلام شده اما همین امروز سخنگوی دولت این مساله را تکذیب کرد و گفت تا اطلاع ثانوی این امر محقق نخواهد شدو هنور هیچ گونه تصمیمی در این خصوص در دولت گرفته نشده است  .

ظاهرا مسوولان دولتی هم نمی دانند که تکلیف بنزین در دور دوم سهمیه بندی که تقریبا حدود ۲۰ روز دیگر آغاز خواهد شد چیست ؟!

تجربیات گذشته به من این را ثابت کرده که این بار نیز مسوولان دولتی شب آخر با یک شوک جدید خبری دور دوم سهمیه بندی بنزین را آغاز خواهند کرد .

فقط این بار تصمیم گیری جدید را خدا به خیر بگذرونه !

امیدوارم این بار فروشگاه های زنجیره ای از قبل تمهیدات لازم را دیده باشند!

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 17:12 | لینک ثابت |


همیشه می گن امان از دست این خبرنگارهای اقتصادی که بدون گرفتن مانی هیچ قدمی برات بر     نمی دارن !

بعد می بینیم که خبرنگارهای حوزه های دیگه مثل فرهنگی و اجتماعی از ما بدترن ولی این وسط ما اقتصادی ها اسممون بد در رفته !

چندی پیش برای اولین بار ستاد خبری یک جشنواره زبان رو به عهده گرفتم که از شانس بد من جزو اخبار اقتصادی محسوب نمی شد باید با بچه های اجتماعی و فرهنگی روزنامه ها و خبرگزاری ها ارتباط می گرفتم .

خلاصه مطلب که بیچاره شدم خبر اول به زور و زحمت دوستان اقتصادی در روزنامه ها و التماس به بچه های این دو حوزه بگی نگی خوب رد شد از خبر دوم به بعد هر چی ما قسم می خوردیم که بابا پولش محفوظه اکثریت معتقد بودن تا پول اولی رو ندی بعدی کار نمی شه! واقعا چرا اسم اقتصادی ها بد در رفته !

حالا خدا رو شکر که امروز اختتامیه این جشنوارست و تمام می شه و گرنه ...

اما نگران نباشید پولشون محفوظه!!!

نوشته شده توسط آذر جزایری در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 13:36 | لینک ثابت |


بعضی وقتها دیدن یک صحنه هایی برای آدم خیلی سخته

دیدن یک زن با چهره ای درهم با یک چادر مشکی رنگ پریده که از شدت بارش باران خیس شده و همچنان در میان عبور ماشین ها پشت هر چراغ قرمزی سعی بر فروش یک بسته چوب کبریت داره تا مگر از این طریق بتواند زندگی سالمی را پشت سر بگذاره و بتونه خرج زندگی فرزندانشو در بیاره البته به قول خودش اگه بشه اسم زندگی رو روی این گذران عمر گذاشت .

وقتی هم بهش می گی که اینطوری سرما می خوری با نگاه عجیبی که تا ته قلب آدم نفوذ می کنه نگات می کنه و می گه چاره ای نیست مجبورم !

راستش شاید بگید این مطلب چه ربطی به حوزه انرژی و طلای سیاه داره اما داره

دیدن این آدما و گذران زندگی سختشون داغ آدمو تازه می کنه

اینکه ایران دومین دارنده ذخایر نفتی دنیاست و سالی به  قول وزیر نفت حداقل حدود ۵۵ میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفتشه اما باز هم باید شاهد زنانی باشیم که در پشت چراغ قرمز ها و یا در مترو دنبال مشتری برای اجناس خود می گردند بلکه بتوانند زندگی بگذرانند البته اگه بشه اسمشو زندگی گذاشت اگرچه روز به روز تعدادشون هم زیاد می شه که کم هم نمی شه!

دولت بارها گفته به فکر راهکاری برای حمایت بیشتر از زنان بی سرپرست هست اما کجا به چه شکلی که روز به روز بیشتر می شن نمی دونم !

در کنار اینا آدمایی را دور و برمان می بینیم که یک شبه ره صد ساله می رنو با ماشین های آنچنانی در خیابان ها رفت و آمد می کنن و وقتی چشمشون به اینجور زنها می افته سریعا شیشه ماشینشونو بالا می دن !

کاش مسوولان کشور به جای شعار دادن چند ساعتی وقت می ذاشتنو از نزدیک شاهد وضعیت این زنها می شدن تا بعد از ارائه  آمارهای افزایش فحشا در کشور حرف از مملکت اسلامی و شرم نزنن !  

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 18:56 | لینک ثابت |


خیلی وقتی می شه که وقت نکردم مطلبی بنویسم

البته تصمیم گرفتم از امشب به بعد سعی کنم حداقل یک روز درمیان بنویسم

البته از این به بعد نه فقط در مورد انرژی بلکه در مورد هر مساله ای که ذهنمو درگیر می کنه

امروز هم فقط به یک شعر اکتفا می کنم

مفتخر کن

راحت دور است آن را مختصر کن

دل من خاک نیشابوری توست

کرم فرما و از این دل گذر کن!

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت 18:11 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design