تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

از نحوه چینش کادر روزنامه سرمایه از اولشم معلوم بود که آخر و عاقبت این روزنامه به کجا می کشه !

آخه بابا صد بار گفتیم که کادر روزنامه بیش از حد ظرفیت عادی یک روزنامست به عنوان مثال چرا یک صفحه ورزشی تو این روزنامه باید سه تا کادر ثابت داشته باشه و دستش باز باشه برای گرفتن حق التحریر !!!

چرا باید گروه بازرگانی اینقدر ضعیف باشه و وقتی چیزی ازش در نمی یاد به فکر رایزنی برای تغییر مدیریتش نباشیم !!!

اصلا چرا روزنامه ای که اسمش اقتصادیه و اکثر مخاطبینشم کارشناس ها و ... هستند باید صفحه ...داشته باشه !!!

افزایش ۸ صفحه روزنامه هم در زمانی که از فقر آگهی روزنامه در رنج بود نیز یکی دیگر از سیاست های غلط بود که متاسفانه به اجرا گذاشته شد اما در نهایت و نتیجه اینکه :

روزنامه به خدابخش واگذار شدو از اول بهمن مدیریت وی در این روزنامه آغاز می شه !!

وضعیت روزنامه جالب شده/ همه بچه ها دچار یک اضطراب خاص شدن که عبور از این بحرانو سخت تر می کنه .تو نگاه همه یک جور ناامیدی و خستگی دیده می شه که طی دو سال گذشته با وجود مشکلات زیادی که برای هممون بوده اما هیچ وقت تو نگاه ها دیده نمی شد .

امروز وقتی وارد تحریریه شدم چند تا از بچه ها با نگاهی عجیب بهم خیره شدن .باخنده پرسیدم معنی این نگاه چیه .باز چیکار کردم ؟ همه با خنده ای که از گریه غم انگیز تر بود گفتن : می خوایم دو سه روز آخرو مهربون تر باشیم .شاید دیگه فرصت در کنار هم بودنمون پیش نیاد .

ما خبرنگارا همیشه مشکلات کارگری و ... با قلممون به تصویر می کشیم و مسوولان را مسوول پاسخگویی می دانیم و اینقدر بر سر یک موضوع پافشاری می کنیم تا حل شه اما دریغ از اینکه در کوچکترین مساله خودمون موندیم اونم امنیت شغلیمونه !!!

این اولین باری نیست که با چنین مشکلی مواجه می شیم و قطعا آخرین بار نیست اما چرا ؟

البته گفته شده که تصمیمی برای تغییر کادر گرفته نشده اما ...

اینجا تحریریه روزنامه سرمایه - ساعت ۱۶:۴ دقیقه بعد از ظهر ـ هیچ کس دل و دماغ کار کردن نداره و فقط خنده و به طور پراکنده سکوت حاکمه اما همه معنی دار!!!!

مطمئنا فردا روز دیگریست اما ... 

نوشته شده توسط آذر جزایری در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 16:21 | لینک ثابت |


جامعه رو به سقوطه عاطفيه !!

مطمئنا شنيده بوديد كه ماها هدفمون و خيلي از ارزش هاي زندگيمونو از دست داديم اما اين بار من به نكته جالب تري رسيدم !

اينكه ما آرزوهامون رو هم گم كرديم !!

واقعا آرزوي شما چيه ؟ مي دونيد كه بزرگترين آرزوتون چيه ؟

خيلي جالبه از چند نفر پرسيدم و فقط جوابم ماديات بود و بس ! نگيد نه چون اگه فكر كنيد متوجه مي شيد كه شما هم ديگه رفاه اجتماعي براتون شده يك آرزو!!!

وقتي دورو برمو مي بينم از اين همه بي احساسي و بي روحي حتي در خودم بدم مي ياد !!!

از اينكه مي بينم آدما چطور راحت از كنار هم مي گذرن !!!بدون هيچ احساس و عاطفه اي !!

بابا چرا متوجه نيستي تو 10 سال با اين زن زندگي كردي پس چرا الان پيشنهاد مي دي كه بهت پول بده تا طلاقش بدي و از ايران بري ؟؟؟؟

چطور مي توني بچه اي را كه از خودته براي هميشه ترك كني ؟؟؟

توچي ؟ تو چرا متوجه نيستي كه نبايد يك مادر و هر چقدر سنگ دل از فرزندش جدا كني و بعد هم تعهد بخواي كه ديگه هيچ وقت نبيندش ، براي چي فقط به اين خاطر كه اون مثل تو درآمد نداره تا بتونه بچشو سرپرستي كنه و ناچار تن به خواسته تو بده بلكه آينده بچش تضمين بشه !!!

هي با توام چطور دلت مي ياد پول پيرمردي را در وسط خيابان بزني كه بعد از گذر تو همون وسط بشينه و گريه كنه كه به زحمت پولو جور كرده بوده كه قلب بچش كه رو تخته بيمارستانه و تا پول نرسه عمل نمي شه را عمل كنه !!!

تو هم بشنو كه به راحتي با احساس يك آدم بازي مي كني و به راحتي مي گذري بدون نگاه به پشت سرت و اينكه چه بلايي سر آرزوهاي اون اوردي !!!

اما تو چرا آدم ها دماغ بالا ارزيابي مي كني ، چرا بايد ملاك تشخيص خوب  بودن و بد بودن آدما را خانواده اون طرف بزاري ، اگه خودت جاي اون بودي دوست داشتي اينطوري باهات رفتار بشه !!!

بابا بسه اين همه ظاهر بيني و قضاوت هاي بي پايه و اساس ، همش در تلاشيم تا به هم تهمت بزنيم ، حال همديگر و بگيريم كه چي بشه اينقدر دنيا ارزش داره كه نبودن در كنار همو انتخاب كنيم !

چند تا كبوتر تو بالكن اتاقم لونه كردن اونم براي چند روز با وجود سرو صداهاشون و اذيت آزاراشون بهشون عادت كردم و وقتي رفتن انگار جاي يك چيزي تو زندگيم خالي شده بود چطور پس از چند سال زندگي بايد به جاهايي برسيم كه امروز در دادگاه هاي خانواده ما بيداد مي كنه !!! اونم جاري از بي انصافي ها !!!

همه ما تو زندگيمون چوب كارهامون مي خوريم و به قول معروف بهشت و جهنممون همين جاست .

منتها اگر درك كنيم و وقتي چوبشو خورديم بفهميم براي چي بود كه البته بعيد !!!!!

خدايا باور كن خسته ام و خيلي تنها !!!!

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 9:42 | لینک ثابت |


امشب می خوام یکخورده درهم بنویسم !

اول اینکه کاش آدما شانس اینو داشتن که بر گردن و خیلی چیزا رو تغییر بدن یا حتی شرایطشونو عوض کنن!!!

دوم اینکه این روزا کارم خیلی زیاد شده و یک جورایی همه به هم ریخته که امیدوارم خدا به خیر کنه !!!

سوم اینکه امشب یک بار دیگه ترسیدم اما از چی بماند؟!!

چهارم اینکه اصلا دوست ندارم فردا بشه چون امشب با این برف بسیار زیباست !!!

پنجم اینکه آقا اصلا چرا ما هر سال می گیم سال دیگه مشکل کمبود گاز نداریم سال بعد روز از نو روزی ازنو اصلا مگه این مسوولان گازی کشور کاری هم در طول سال جزء ساماندهی این امور برای فصل سرما دارن!!!

( بگذریم این حرفم خیلی بی راهه بود آخه ما که ۶-۷ ساله داریم می گیم و هر سال بدتر می شه !نتیجه اخلاقیش اینه که اصلا گوش شنوایی وجود نداره !)

ششم اینکه خدا به خیر کنه فردارو چون خیابون ها یخ می بنده و چه دست و پاهایی که نمی شکنده البته امیدوارم برای شما و من اتفاق نیفته !!!

و اما هفتم که می گن عدد مبارکیه اینکه :

امشب - برف - رهایی و دوباره ...

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 1:43 | لینک ثابت |


در روابط ما عادت داریم درباره ی دیگران شکایت کنیم .مثلا "همکاران من خیلی تنبل هستند ، شوهرم مرا دیوانه می کند ، بچه هایم دشوار هستند." همواره تمرکز بر دیگران است .

اما برای اینکه روابط،درست باشند لازم است که بر آنچه در طرف مقابل ارج می نهیم متمرکز شویم و نه بر آنچه که از آن شکایت داریم .

هر چه بیشتر بر آنچه از آن شکایت داریم متمرکز می شویم بیشتر از همان ها گیرمان می آید.

حتی اگر واقعا دوران سختی را در یک رابطه می گذارنید -هیچ چیز مطابق میل شما نیست ، تفاهم ندارید، رودرروی هم قرار گرفته اید - هنوز می توانید جهت عاطفه را عوض کنید .!

یک ورق کاغذ بردارید و طی سی روز آینده بنشینید و همه ی چیزهایی را که در آن شخص ارج می نهید بنویسید .

به همه ی دلایلی که موجب عشق شما به آن شخص می شود فکر کنید.مثلا حس طنز وی را دوست دارید ، ورزشکار بودنش را ارج می نهید ...

آنچه خواهید یافت اینست که وقتی شما بر قدرتها و توانایی های فرد ارج می نهید و آنها را به رسمیت می شناسید مقدار بیشتری از آنها دریافت خواهید کرد و مشکلات حل خواهند شد.

 

مارسی شیموف

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 15:43 | لینک ثابت |


فکر می کنید چند درصد آدمایی که به مکه می رن حجشون قبوله ؟

از روز عید قربان تا حالا همش دارم به این مساله فکر می کنم !

امروز یک پیرمرد حدودا ۶۰ ساله اومده روزنامه تا لوله کشی گاز واحد ما یعنی اقتصادی ها را روبه راه کنه !

از ابتدایی که وارد تحریریه شدم توجهمو جلب کرد .

چهرش خیلی خسته بود.

از جاش بلند شد اما آنقدر قامتش افتاده بود که نشان می داد از شدت کمر درد نمی تواند کمرشو صاف کنه !

همون لحظه به این مساله فکر کردم که اصلا چرا پیرمردی به این سن و با این وضع باید کار کنه !

بعد هر سال شاهد رفت و آمد فامیلها و دوستانمون به مکه هستیم که در نهایت به اونها بگیم حاج خانم و یا حاج آقا !

آخه یکی نیست به اینا بگه شما اگه مسلمونید و پیرو حضرت محمد پس باید بدونید که حجتون قبول نیست .

وقتی این همه بدبخت بیچاره تو این مملکت و حتی در همسایگی هر کدوممون هست پس چه حجی به ما واجب و یا قبوله !

من که فکر نمی کنم هیچ وقت مکه برم !

اگه پولی برای این کار داشته باشم حتما تو یک راهی خرج می کنم که مطمئنم جای صدتا این حج رفتنها ثواب داره !

کاش اونقدر داشتم که نمی ذاشتم همسال این پیرمردها و پیرزن ها و خیلی هایی که در ماه حسرت خوردن یک پرس برنج و دارن اینطوری بمونن!

نمی دونم دولت چه فکری می کنه که به جای کمک به این آدما پول و سرمایه مارو خرج کشورهایی    می کنه که اگه پای منافعشون وسط بیاد خودشون می کشن کنار و علی می مونه و حوضش !

بعد هم همین مردمن که فقط می تونن از ناموس و جون هموطنانشون دفاع کنن!

بگذریم اگه بخوام بگم سر دراز داره !

ببخشید بازم از بدبختی ها گفتم . آخه این پیرمرده  امروز روی اعصابم خیلی تاثیر گذار بود !

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 16:20 | لینک ثابت |


از اونجایی که خبرنگاریم و وظیفمون شفاف سازیه لازم دونستم دو مساله را یادآوری و به نوعی شفاف سازی کنم !

اول اینکه علت تغییر صفحه وبلاگم تنها به دلیل نظر دوستان مبنی بر اذیت شدن چشماشون بود که منم تصمیم گرفتم جهت رفع این مشکل بر آیم و بالاخره شد این صفحه جدید !

بنابراین منو محکوم به تنوع طلبی نکنید بیشتر  این مساله نشات از مردم داریم داره !

دوم و مهترین مساله اینکه :

۷ روز دیگه تولد منه یعنی ۹ دی ماه ! حالا اینکه چند سالم میشه مهم نیست اما مطمئنم از هدیه گرفتن اونم از سمت دوستانی چون شما استقبال می کنم !

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 16:0 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design