تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

بچه که بودم هر موقع صحبت از مرگ با عزت می شد و می دیدم همه برای هم چنین آرزویی می کنن برام عجیب بود چون معتقد بودم وقتی آدم می میره دیگه چه فرقی می کنه با عزت مرده یا بی عزت چون همه زیر یک خاک می رن !!!اما ...

چند وقتی می شد که یکی از دوستام به هر کس از نزدیکان می رسید خواهش می کرد دعا کنن که پدرش بمیره !!! نا گفته نماند که در بستر بیماری هم افتاده بود .

برام عجیب بود وقتی اولین بار چنین درخواستی ازم کرد تعجب کردم آخه چطور آدم می تونه برای پدرش اونم عزیزترین موجود دنیا چنین آرزویی کنه !!!

البته شاید این احساس منه آخه  همه می دونن من بد باباییم !!! و چون احساس خودمو نسبت به پدرم می بینم هیج وقت نمی توانم تصور کنم حتی در زمان زنده بودنش نداشته باشمش !!!

بگذریم ؛

البته از قبل یه چیزهایی  از خصوصیات اخلاقی پدرش برام تعریف کرده بود مردی که تمام زندگیش حتی یک بار هم سعی بر جلب احساس و محبت هیچ کس حتی فرزندان و نوه هایش نداشته و تا تونسته بود بدی کرده بود اونقدر که مادر دوستم یک سال پیش از شدت مشکلات عصبی ناشی از رفتارهای پدرشون  و کتک های زیاد براثر سکته قلبی و با پیکری کبود فوت می کنه !!!

از اون زمان به بعد هم پدرش دیوونه می شه و علاوه بر این کنترل تمام بدنشو از دست می ده یعنی هم توانایی حرکت ، حرف زدن ، تگهداری حافظه و ... از دست می ده و فرزندانش به طور گردشی مسوولیت نگهداریشو بعهده می گیرن اما در همین زمان هم با وجود اینکه نمی تونسته حرف بزنه و تکون بخوره باز هم با زبون بی زبانی دشنام دادن هاشو ادامه می داده !!!

بالاخره دیروز این مرد با تمام دل آزاری هایی که برای اطرافیانش داشت مرد .

امروز روز خاکسپاریش بود من هم برای احترام به دوستم و برای همراهی با اون ساعت 8 صبح به بهشت زهرا رفتم !!!

10 نفر بیشتر نیومده بودن که همه شامل فرزندانش و همسرانشون می شد .

دوست من سر خاک پدرش نشست و تا خواست قطره ای اشک از چشمانش سرازیر بشه خواهر دیگش با دست به شونش زد و گفت بلند شو این مرد گریه کردن نداره تو سر خاک مادرمون گریه نکردی چه برسه به این !!!

انگار همه منتظر بودن خیال خودشون رو با گذاشتن اون تو خاک راحت کنن !!!

اینبار من بودم که گریه می کردم اما نه از روی محبتی که به اون مرد داشتم بلکه!!!!

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 16:57 | لینک ثابت |


می گن : باید یواش یواش به مردم گفت که بحران آب امسال خیلی جدی و باید صرفه جویی کرد .

از اواخر سال پیش بود که براساس آمار میزان ریزش برف و بارون وزارت نیرو پی به بحران آبی در سال جاری بالاخص تابستان برد اما برای متشنج نشدن جو عمومی کشور سکوت اختیار کرد.

در آنزمان بود که معاون وزیر نیرو آرام آرام شروع به انتشار اخباری مبنی بر کاهش بارندگی در سال آبی ۸۶-۸۷ کرد اما همچنان تاکیدی بر بحران و ضرورت صرفه جویی نشد .

گفتن این حرف برام یه مقدار سخته چون مسوول نیستم و نمی تونم جای اونا و در جایگاه اونا قضاوت کنم اما به نظرم اگه ازسال پیش مردم را صادقانه در جریان این بحران می ذاشتن بهتر نبود حتی اگه یک درصد صرفه جویی حاصل می شد خودش خیلی بود .

حتی تا کنون نیز با وجود اینکه براساس آمار تاکید شده که مخازن بسیاری از سدها خالیه اما بازهم وزارت نیرو در اعلام خشکسالی ها و جیره بندی آب در اکثر نقاط کشور محتاطانه عمل می کنه .

امروز اعلام شده جیره بندی آب در مشهد و سیستان و بلوچستان حتمیه اما جالب تر آنکه براساس آمار و خالی بودن سدهای لار و لتیان که درصد بیشتر آب تهران را تامین می کنه سهمیه بندی آب در تهران نیز صددرصد !!!البته فکر می کنم گفتن اینکه عدم مدیریت منابع آب در کشور یکی از دلایل اصلی این کمبودهاست تکراری باشه چون همش می گیم و کو گوش شنوا !!!

همه اینارو گفتم که بگم آبم چند روز دیگه بازار آزاد پیدا می کنه و لیتری احتمالا ۴۰۰ تا ۶۰۰ تومان خرید و فروش می شه پس از همین حالا به فکر ذخیره سازیش باشی !!!

اگر نیاز به مشاوره برای ذخیره سازیشم داشتید من حاضرم !!!

فقط هزینه مشاوره یادتون نره !!!!

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 16:50 | لینک ثابت |


بالاخره تعطیلات تموم شد و بازم برگشتیم سر کار

تعطیلات خوب بود این بار نسبت به سالیان گذشته اصلا نفهمیدیم چطوری تموم شد انگار روزا مثل برق از کنارمون می گذشتن !!!

روز 11 فروردین بود که برای تفریح و گردش تصمیم گرفتیم به کرج بریم و با اصرار خانواده به دیدار یه دوست خانوادگی قدیمی !!

در ابتدا شاید برای احترام به نظر خانواده با اونا همراه شدم اما می دونم که همیشه برای حضورم در اون لحظه در اونجا خدارو شکر می کنم !!!

دوسه ساعتی بیشتر اونجا نبودیم اما دیدار با یکی از پیروان مسیح و حرفاش باعث شد تا با خروج از اونجا زندگی رو جور دیگری نگاه کنم .

البته این بدین مفهوم نیست که من مسیحی شدم و یا گرایشی به این دین پیدا کردم به قول اون مرد ، تمام پیامبر ها و امام ها تنها وسیله ای هستند برای نزدیک شدن به خدا !!

اما خدا !!!

مطلب آخرمو خوندید و به قول برخی از دوستان نشان از ستیز با خدا داره که البته تا این حد هم شور نبود که دوستان تعبیر کرده بودند اما این آدم با صحبتاش خدارو جور دیگه ای به من نشون داد .

اینطور که دوستان حاضر در جمع می گفتن اون آدمیه که هر کسی به مشکل بر می خوره به اون رجوع می کنه و تا حالا هم کسی بی نتیجه نمونده !!!

اول قبل از شنیدن حرفاش فکر کردم بازم بازار جادوگری و فال و این حرفا باز شده اما دیدم نه ، اون فقط با ایمان به خدا و تلاش برای نزدیکی تو به خدا کمکت می کنه !!!

می گفت وقتی به خدا ایمان داشته باشی مطمئن باش به هرچی که می خوای می رسی اما رسیدن به این جا و مقام کار آسونی نیست .

همسرش می گفت چندی پیش  تولد دخترم نزدیک بود و تنها 4 روز به زمان موعد مونده بود که به حسام گفتم می خوام تولد برای ستاره بگیرم اونم استقبال کرد و گفت حتما اینکارو بکنم اما بهش تاکید کردم که هیچ پولی تو خونه نیست ولی اون گفت خدابزرگه تو کارتو بکن! دو روز مونده بود به تولد ستاره که من 30 نفر مهمون دعوت کرده بودم برای خرید گوشت و مرغ و... تقاضای پول کردم اما حسام گفت ندارم اما خدا بزرگه

اون روز تمام وفت به این فکر بودم که چطوری به مهمونام بگم نیان و با چه دلیلی !!!

یک روز به تولد باقی بود و حسام همچنان می گفت خدا بزرگه دیگه صبرم به سر اومده بود و شروع کردم به دادو فریاد کردن اونم آروم کتاب حافظ برداشت و  تفعل زد که یه مرتبه من و صدا کرد منم که در حین دادو قال بودم به سمتش رفتم و با تعجب یک تراول 500 هزار تومانی لای کتاب دیدم جالب اونجا بود که اون تراول به شماره شناسنامه مادر خود حسام بود و مربوط به دو سال قبل ، به طوریکه وقتی رفتم بانک مسوول گیشه با تعجب پرسید چرا بعد از دو سال !!!

از این ماجراها زیاد تعریف شد نه تنها خودش بلکه کسایی که اونجا بودن و زیاد از این مسایل از اون دیده بودن !!!

آدم جالبی بود مهندسی که نصف بیشتر عمرش در انگلیس گذرونده بود تمام یتیم خونه های تهران و کرجو بلد بود می گفت پولی که دست من می یاد مال من نیست منم یه وسیله ام برای کمک کردن به دیگران !!!

در نهایت یه نصیحت به من کرد : اونم اینکه وقتی ایمان به خدا داشته باشی اونوقت معجزشو می بینی .بیا از امروز همه زندگیمونو به خدا واگذار کنیم و ایمان به معجزش داشته باشیم !!!!

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 16:0 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design