تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

 

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد.  مردبه سمت صومعه حركت كرد  به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا ميتوانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين

را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند وماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»

 اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام رابراي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال رابدانم  اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم  و عمر خودم  را وقف

كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382   سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم  . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است .

اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

 راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در  سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.

راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

 در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه  از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد.

دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 ساعت 12:59 | لینک ثابت |


 

بالاخره سهمیه های بنزین برای اول تیرماه یعنی همزمان با یک ساله شدن سهمیه بندی بنزین در کشور اعلام شد .

نکته مثبت سهمیه های جدید مشخص شدن دهک بالا و پایینه !!!

البته نمی خوام بیشتر از این ناامیدتون کنم و بگم اونایی که ماشین ندارن دیگه از خط دهک پایین سر خوردنو و دیده نمیشن !!!

هر کسی که خودروی داخلی بالای ۱۳۰۰ سی سی داره یا خودروی وارداتی بالای ۲۰۰۰ سی سی داره حزو دهک بالای جامعه محسوب میشه که البته تعدادشون هم به نسبت کل جمعیت چندان زیاد هم نیست .

بعد می گن این مطبوعات آماراشون همه شایعست و جامعه پر از رفاه اجتماعیو از این حرفاست .

به گفته سرپرست وزارت کشور سهمیه خودروهای داخلی بالای ۲۰۰۰ سی سی و خودروهای وارداتی بالای ۱۳۰۰ سی سی ازاین پس لغو خواهد شد و باید از بنزین آزاد یعنی ۴۰۰ تومان که خودشم مشمول یارانه میشه استفاده کنند .

تقریبا تمام خودروهای وارداتی مشمول این طرح می شن و به زودی باید شاهد کاهش قیمت این خودورها باشیم !!! اینم یک سوژه خوب برای یه مدت مطبوعات و در نهایتم محکوم شدن به تشنج آفرینی توسط خبرنگاران در جامعه !!!

از فردا قیمت وانت بارها افزایش پیدا می کنه !!!

به نظرتون برای کسی که یک بی او و ۱۸۰ میلیونی زیر پاشه خیلی هزینه بر که یک وانت بار بخره بزاره تو پارکینگ و از سهمیه فرضا ۸۰۰ لیتریش در ماه استفاده کنه ؟؟؟

مطمئنا دروبر هر کدوم ما از این آدما زیاده !!!

بعد می گن ما اینکارو برای حمایت از اقشار آسیب پذیر کردیم اما تنها چیزی که از این طرح مشهوده مشخص کردن اقشار آسیب پذیر که با این توصیف ۹۰ درصد جامعه رو شامل می شن !!!

با این احوالات هم باز هم باید به زودی شاهد رفتن لایجه بودجه برای واردات بنزین باشیم !!!

راستی امیر منم جزو آسیب پذیراست

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 16:43 | لینک ثابت |


 

 

 

 

اگر کسی دوستت داشته باشد

 

تو را آنطور که هستی قبول خواهد داشت

 

اگر کسی به سلیقه خودش سعی کرد تو را عوض کند

 

اون عشق نیست یک معامله است

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 19:14 | لینک ثابت |


امروز نفت ایران صد ساله شد اما چه فایده !!!

از زمان انقلاب تا کنون ایران ۶۱۴ میلیارد دلار در آمد نفتی داشته اما امروز شاهد مشکلات عدیده ای در کشور هستیم که به جرات می توان گفت تنها دلیل این مشکلات وجود نفت در کشورمان بوده است .

کشور چین برای اینکه ۲۰ میلیارد دلار درآمد داشته باشد ناچار است ۲۰۰ میلیارد دلار کار کند تا ۲۰ میلیارد دلار درآمد خالص نصیب کشورش شود اما وجود نفت در ایران انگار همرو تنبل کرده چون این ۲۰ میلیارد دلار به راحتی به جیب دولت سرازیر می شه و دیگری نیازی به توسعه صنعت کشور نیست مخصوصا الان که با وحود افزایش قیمت نفت ظرف دو ماه این ۲۰ میلیارد دلار نصیب کشور می شود.

گاهی وقتا دلم برای نسل های آینده بدجوری میسوزه همه می گن ما نسل سوخته ایم اما نمی دونم اسم نسل های بعدی رو یا نسل ما در ۱۵ سال آیندرو باید چی گذاشت .

نسلی که دیگر نه نفتی برای فروش دارد و نه صنعتی برای درآمدزایی !!!

امروز داشتم به این مساله فکر می کردم که اگه نفت نداشتیم زندگیمون چطوری بود !!!

یک آرامش سیاسی  و اقتصادی !نمی دونم شاید !!!

البته نمی دونم دراونصورتم مردم ما اینقدر تنبل بودن یا نه !!!

به نظر من تنها این دولت نیست که در وضعیت فعلی کشور مقصر ما هم دستکمی از این دولت نداریم .

امروز هر کدوم ما در هر مقامی که هستیم فقط دنبال منافع خودمونیمو بس از اون کارمندی که در اداره نشسته سعی بر ژرکردن ساعت کار و خروج سریع از محل کار تا دلالان و ...

فکر می کنم ما هم فقط حرف می زنیم واقعا کدوم ما دلسوزانه به فکر اصلاح مملکتمون هستیم مملکتی که پول نفت به تباهی کشوندش و حالا با وارد شدن به قرن گاز منتظر نابودهی های بیشتری است !!!

من امروز جشن نمی گیرم اما شمارو نمی دونم !!!!

 

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 16:13 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design