تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

اتفاق عجيبي بود !

مني كه چند ساليه در يك مسجد قدم نذاشتم امروز صبح نماز صبحمو در مسجدي واقع در ميدان فاطمي خوندم .

حاجت بزرگي داشتم و دارم در مقابل مسجد كه قرار گرفتم در ذهنم فقط به رفتن و خواستن خواسته ام از خدا فكر مي كردم .فكر مي كردم يه شرط و شروطي براش بذارم تا اين بار نيز با نذر و هر چيزي كه    مي شه اونو قانع كرد مرادمو ازش بگيرم .اما... !

الله اكبر که گفتن سكوت جالبي تو مسجد حاكم بود .تعداد انگشت شماري خانم مشغول مناجات بودن . اما من نتونستم ...!

نگاه غمناك يكي از خانم هاي جمع كه با سوز دل خاصي مشغول نيايش با خدا بود تاثير عجيبي روي من گذاشت به طوري كه تمام خواسته هاي خودمو فراموش كردم .

احساس عجيبي بهم دست داد كه حاصل زمزمه اي بود كه حس مي كنم بيش از پيش به خدا نزديكم كرد و خدا را لمس كردم .

نگاه اون زن باعث شد كه از خدا بخوام مشكل تمام اطرافيانمو حل كنه تا من غمو تو چشم هيچكس نبينم .

اما در مورد خودم !

فقط خودشو خواستم .

بهش گفتم هر چقدر دوست داري بهم مشكل و غم بده اما به شرط اينكه هميشه در كنارم باشي !

امروزم براي خودش روزي بود  ما كه به هدف خواستن حليم رفتيم بيرون نه حليم گير آورديم نه تونستيم با رفتن به مسجد از خدا حاجتمونو بخوايم !

اما مطمئنم خدا هر چيزي كه بهم مي ده بهترين ! پس منتظرم !!!!

* تا يادم نرفته بايد بگم نمي دونم چرا قحطي حليم تو شهر افتاده بود اين نكته تاريك ماجرا بود كه بايد مي گفتم .تجريش ، دولت ، ميرداماد ، نفت ، الهيه ، جردن ، ونك ، پارك وي ، نياوران ، وليعصر و فاطمي از جمله مكان هاي بود كه سحرگاه امروز براي خريد حليم بهش سر زدم اما انگار هيچ كس تو اين شهر سحري نمي خوره !!!!البته از نوع حليمشو مي گم !!!

راستی حالا که خودم نتونستم برای خدا دعا کنم شما یادتون نره برام دعا کنید اما نه برای گرفتن حاجتم برای اینکه هیچ وقا از ایمانم به خدا کم نشه چون می دونم پیروز هر میدانی خواهم بود !!!

پی نوشت : البته این زرنگیه منو می رسونه چون وقتی به خدا ایمان داشته باشی می دونی که هر چی بخوای به دست می یاری با یاری اون البته !

پس من خوب می دونم چیرو بخوام !!!

نوشته شده توسط آذر جزایری در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 16:37 | لینک ثابت |


مي خوام پرواز كنم براي رسيدن به چيزي كه هميشه مي دونستم براي من نيست

تصميممو مي گيرم اما راستي بال پروازم كجاست ؟

مي دونم بال پروازم نيست پس هستم و در سكوت تنها به آينده نگاه مي كنم شايد روزي پرواز كنم !

اما مي دونم اون پرواز ديگه پرواز امروزم نيست !

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 16:47 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design