تبليغاتX
آتشکده

آتشکده

درباره وبلاگ

خبرنگارم و دنبال یک سری آرمان ها و آروزهایی برای کشورم که می دونم حالا حالاها دست نیافتنی خواهد بود
الان هستم چون می دونم تنها جایی که می شه بدون حاشیه و ... نوشت فقط اینجاست
پس هستم ...

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نرگس نیک ضمیر
شیرین سعیدی
نجمه آحربندیان
امیر آشتیانی
مهدی اسدی
مشرق زمین
جواد لگزیان
رضا آیدین
R . E . D - S . K . Y
ابوالفضل سلمانزاده
روزهای یک خبرنگار
وب نوشته های یک خبرنگار
مرجان نماینده
مهتاب السادات حسینی
محمد تاجیک
مهدی نورعلیشاهی
نگین بهکام
علی حق
فرشته بهروزی
سکینه صارمی
بهترین دانلودها
بهمن احمدی اموئی
با وفای تنها
فروشگاه اینترنتی
مرجع عاشقانه های شعر معاصر
آرتور
آشیونه
اندیشه آریا
منظر ویسی
فاطمه پاکزاد
آسمون آبی و هوای تازه می خوام
من و تو یک عالمه حرف
حمید رضا طهماسبی پور
علی پاکزاد
دختر تنها
كنج ذهن
رها(قاصدك گمشده )
خاطرات من و تو
هيچ و پوچ
ياسمين (ساحره)
شب هاي غم
انديشه پويا
شيطان كوه
سیامول
احمد بروغنی
مهيار(يه جورائي)
بامن از عشق سخن نگویید
قالب وبلاگ

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM
JavaScript Codes

همیشه وقتی سریال های ماه رمضان و البته در سال های گذشته می دیدم از روز اول ماه مشکلات یک گروه یا یک خانواده شروع می شد و در عید فطر با اتمام سریال و یاد خدا همه چیز ختم به خیر می شد ..

عجیب وقایع رمضان امسال منم شبیه این سریال ها شده بود البته با این تفاوت که امروز عید فطر اما هیچ چیز اونطور که باید و شاید ختم به خیر نشده البته من هنوزم توکل به خدا دارم و امیدوار ..چون تازه 11 صبح و شاید تا شب فرجی شد .

نمی دونم از کجا شروع کنم و بگم چه مشکلاتی دوروبرمو گرفت که حتی یک روز تو خوابم تصورشو نداشتم .تغییر 180 درجه ای زندگی ظرف یکماه !

 الان که دارم این مطلبو می نویسم وقتی به این یکماه البته 29 روز فکر می کنم خندم می گیره اتفاقهای عجیب و غریبی که وقتی در کنار هم می ذارمشون متوجه می شم خیلی چیزا تغییر کرده و البته بدون میلم.

اینم از خاطرات ماه رمضان 88 من ! نوشتم که یادم نره چه ماه سختیرو پشت سر گذاشتم ! البته نباید یادم به که این ماه برکات زیادی هم برام به همراه داشت ! امسال بیش از هر سال دیگه ای به خدا نزدیک شدم و حسش کردم ! تو تمام این مشکلات تنها چیزی که خوشحالم می کرد ایجاد این مشکلات در راستای رسیدن به خدا بود .حسی که تا امروز اینگونه درکش نکرده بودم ...

امروز حس می کنم وقتی دستامو باز می کنم خدا را بغل می کنم ...

نوشته شده توسط آذر جزایری در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 11:32 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by azarjazayeri.Blogfa.com .Design by Yas-Design